عرفان گلي ماعرفان گلي ما، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره
ني ني وبلاگمونني ني وبلاگمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

پسرم عرفان

پایان پیش دبستانی و ثبت نام کلاس اول

سلام دوستان عزیزم همین ۶ سال پیش از حرکتهای ریز و درشت فرزندمون خاطره ها  ساختیم و قصه ها نوشتیم و لحظه به لحظه بزرگ شدنش رو با متن و دل نوشته و تصویر ثبت کردیم. امروز فرزندمان ۶ ساله شده و واکثر دوستان نی نی وبلاگی  عرفان کلاس اول هستند.  ثمره زندگبمون داره میره که خواندن نو شتن یاد بگیره. چه زود سپری شد. روزی میرسه که وارد دانشگاه میشن ‌و روزی می رسه که ازدواج می کنند. امید است هرجا که باشند سلامت و تندرست و صالح و از سربازان امام زمان باشند ...
11 خرداد 1399

توی این مدت کجا بودیم؟؟

سلام به مامانای گل و نی نی های شیرین شکر که برای خودشون اقا و خانوم شدن. امروز به عقب برگشتم فهمیدم که از فروردین 94 لب تابم خراب شده یعنی نزدیک اولین تولد عرفان عزیزم. و دیگه نتونستم در خدمت باشم. اولین تولد پسرم رو با همکاران ازمایشگاه و زندایی ها و خاله و مادربزرگ و زنمو و عمو که از شیراز اومده بودن گرفتیم. خیلی خوش گذشت و عرفان تا ساعت 8 شب بیدار بود و اصلا گریه نکرد. بعدش 12 اردیبهشت 94 عرفان راه رفتنش شروع شد . کم کم تا اینکه رسیدیم به ماه رمضون که اصلا سفره نمیذاشت برامون . پستونک هم داشت کلا تمام سفره ئ خودش رو ماستی می کرد و من افطار نکرذه اقا رو میبردم حمام . یک یز جالب که زمان اذان مغرب سال 4 ماه رمضان شبکه سه سریال پ...
13 آذر 1396

سلام سلام ما اومدیم دیگه اومدیم

سلام بالاخره ما اومدیم. امروز خیلی خوشحالم که اومدیم و خیلی خوشحالم که این وبلاگ را دارم. وای وبلاگ چقدر جالب شده چه تییراتی کرده . امروز عکسهایی که دارم از توی گوشی میریزم توی سیستم و هستم حالا با ما باشین . وای دوستانم دلم برای همکه تنگ شده سه سالی هست که نیستیم/
10 آذر 1396

سی و یکم فروردین تولد سه سالگی پسری

سلام دوستان گلم ببخشید کاستی های من و عرفان رو . بخاطر اینکه کامپیوتر نداریم دیر به دیر میاییم پنجشنبه گذشته تولد پسر بود البته تولد خودمانی بود دایی ها و زندایی هاش و خاله جونش و حاجی مامانش.  حاجی بابای پدریش پارسال با مادرجونش از شیر از اون دن . اما امسال نتونستن بیان چون حاج بابای شیرازیش قبل از عید بخاطر ایست قلبی به رحمت خدا رفت . 
5 ارديبهشت 1396

8 ماهه شدن عرفاني و بزرگ شدن پسري به روايت تصوير

سلام عزيزانم. امروز پسرم 8 ماهه شد و ماه نهم در اولين روز زمستان شروع شد كه مصادف شده با طولاني ترين شب سال شب چله يا شب يلدا. خاله با سليقه و ذوق خاصي ميوه چيني كرد و من كيك پختم و سفره اي پهن شد و دايي ها خانواده اومدن و يكم نشستن و شام خوردن رفتن. اين عكس عرفاني با كيك مخصوصش كه با سادگي تمام پخته شده . عزيزم ورودت به ماه نهم زندگيت مبارك و اما مطلب خيلي مهمي هست كه فردا اولين روز كاري منه و از ساعت 7 و نيم صبح عرفان رو ميذارم و ميرم سركار . بعد از مدتها سخت خواهد بود ولي مطمئنا عادت ميكنم به سختيش. اما به دلتنگي پسرم عادت نخواهم كرد بلكه تحمل خواهم كرد. ميدونم يه مدت بعد از نماز صبح نبايد بخوابم تا بتونم كاراي خونه و عرف...
30 آذر 1393

عرفاني با عكس اومد ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عرفاني در مجلس شيخواران حسيني روز جمعه مسجد فاطمه زهرا   اينجا پسرم بيسكويت نذري گرفته و عاشق كلا خوردن هست اما فعلا نمي تونه بيسكويت بخوره اينجا همون روز جمعه هست و از مجلس شيخواران خونه مامان بزرگ شادي رفتيم كه اش رشته براي ختم روضه اش بار گذاشته بود كه عرفاني هم بي بهره نشد . اقا امون نداد شادي اش  بخوره. از مال من خورد و از مال شادي خورد و تازه ائومد خونه و از مال خاله هم خورد در ضمن اولين نشستن بصورت چند ثانيه هم خونه اونا اتفاق افتاد راستي اين لباسشو مادربزرگش از شيراز خرديه و فرستاده كه پنجشنبه رسيد دستمون. ماماني خيلي قشنگ و خيلي دوستش داريم و البته بقول ما لعنت بر يزيد . اگه دهه محرم لباس...
13 آبان 1393
1766 11 23 ادامه مطلب

سلامی دوباره

سلام به همه عزیزان . دوستان مهربانم از نظرات و دلتنگی هاتون ممنونم بسیار من و عرفان رو شرمنده کردین. متاسفانه لب تابم خراب و درست نمیشه و گاومون زایید و مودممون هم خراب شد الان اومدم کافی نت تا هم بهتون پیام بزارم و برای غذای کمکی عرفان از سایت پروفسور سلطان زاده مطلب ور دارم که ادرسش توی وبلاگم هست . عرفان بزرگ شده پسرم سینه خیز میره دندوناش هنوز سر باز نکردن و لثه اش شدیدا میخوارن توی روروئک میشینه و عقب میره دستاشو باز میکنه وبغل میاد خاله بابا و مامان رو که هر روز میبینه خوب می شناسه و برای رفتن به بغلشون دست باز می کنه . با همه میخنده حتی وقتی خوابش میاد . خیلی شکمویه  و موقعی که چیزی میخوریم قیامت می کنه. فعلا نمی تونم عکس بزارم....
7 آبان 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرم عرفان می باشد